خرید بک لینک
مرد خانه از در وارد می شود و زن خانه خرید ها را که به صورت پاگت در دست مرد بود را میگیرد و بعد از کمی قربون صدقه رفتن ها مرد رخت عوض می کند . حیاط حسابی جارو خورده و آب زده شده است بوی نم مطبوعی که با نسیم شبانه با بوی گل های گوشه حیاط ترکیب می شد فضای عجیبی را ایجاد می کرد .دوست داشتنی بود .بعد مرد می رود لب حوض و وضویی می گیرد و زن سجاده را پهن کرده و میرود شام را حاضر کند . مرد به سوی نماز رفته و مدتی به راز و نیاز می پردازد . سجاده ای که بوی عطر خاصی داشت و تشریفاتی .جا نمازی که هفت دور در طواف کعبه چرخیده و سپس به کربلا رفته و در حرم حضرت امام حسین متبرک گشته .پس از پایان نماز و راز و نیاز دست به سوی آسمان می کند و انسان های فقیر و مریض و محجاج دعا را دعا می کند و برای مردگان نیز طلب آمرزش می کند . سپس بساط نماز را جمع می کند که همسر با سینی بزرگی وارد می شود. بوی کبابی که هر انسانی را مست می کند .چهار سیخ کباب اعلا با سنگک تازه به انضمام پیاز و سبزی های تر و تازه و یک کاسه بزرگ ماست محلی با مخلفات داخلش و سایر خوراکی های خوردنی ... پس از مدتی بساط شام برچیده شده و صدای قرآنی در ف

برچسب: نویسنده: پارسا عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 4:30

سلام ... مامان جان یادته که وقتی بچه بودیم معلم های عفده ای مون یک من مشق می دادن تا مبادا مثلا یه شب یلدا که دور هم جمع شدیم بهمون خوش بگذره .. حساب اونا با حماقت خودشون . ولی مامان یادته که از صب تا هشت شب می شستیم تا مشق هامون رو بنویسیم .. و تو اجازه نمی دادی در جمع باشیم . می گفتی فردا مدرسه دارید و باید برید مدرسه . و ما ساعت نه شب می خوابیدیم .. می گفتی شب چله همیشه هست . از بین نمیره ولی درس محدوده و امروز نخونی فردا نمی تونی امتحان بدی .. سر امتحانات ثلث هم بود همیشه .. یا همون میان ترم خودمون .. باشه قبول ..حالا بزرگ شدیم و درس هست .. ولی آیا اون یلداها دیگه هست ؟ اینکه همه جمع می شدن و یا اسماعیل حیدری می ذاشتن یا صمد و ممد (گروه تئاتر بابک تبریز) و می خندیدن و می گفتن و فال می گرفتن و خوش می گذروندن . تو که می گفتی یلدا همیشه هست و هست و هست و درسه که نیست .. یلدا به همون سالا پیوست .. و درس هنوز هست .. ولی من آمدم شهر عربت . برادرم هم همینطور . خودتون هم حتما الان سرتون توی موبایل هاتونه . از اون یلداها چی مونده ؟ما گول خوردیم .. ما نمی دونستیم یلدا یه روز تموم میشه .. الا

برچسب: نویسنده: پارسا عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 4:30

یک سال گذشت که شما عزیزان همراه من بودین و من را مطالعه کردین و حتی تحمل ام کردین . یک سال گذشت از نوشتن من در آدرسی جدید برای شما عزیزان جان.قصد ندارم بنشینم و توضیح بدم و پیچ و تاب بدم که چه شد و چرا آدرس عوض شد و چرا مدتی به بلاگفا رفتم و برگشتم و اصلا چرا هاتف بلاک و خیلی چیز های دیگه که می دونم سر همتون رو به درد می اره. پس این پست رو می خوام اختصاص بدم به شما و شما هم برام بنویسین و من هم از شما اینجا بنویسم .در این یک سال دوستان زیادی بودن که هنوز هم هستن و منت سر من می ذارن و من رو دنبال می کنن و با اینکه این روز ها زیاد روی وبلاگ نوشتن وقت نمی ذارم که شاید یکی از علت هاش می تونه خستگی باشه ولی باز امدن و خواندن همین گله ها و شکایت ها رو و همیشه لطف کردن و تعریف و تمجید کردن . دست تک تک تون رو می بوسم.چه اون هایی که یک ساله افتخار این رو دارم که خودشون رو و وبشون رو می شناسم و چه اونایی که حتی منت سرم گذاشتن و در این روزها پیوستن . بدونید که برای من خیلی ارزشمند و عزیز هستید . گاهی به داشتن تک تک شما عزیزان افتخار می کنم. سخن کوتاه می کنم تا زیاد سرتون رو درد نیارم و ترجیحا برا

برچسب: نویسنده: پارسا عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 4:30

همیشه و همه جا این بجث به شدت مطرح است که آیا محدودیت ها باعث رشد و تعالی می شوند و یا خیر می شوند یک زنجیر و یا یک ترمز و جلوی پیشرفت را می گیرند.گروهی بر این باورند که محدودیت هاست که همیشه بهترین چیزها را خلق می کند . در محدودیت انسان جری تر می شود تا بیشتر بدست آورد و محدودیت را بشکند . اگر موسیقی ممنوع است سعی می کند آرام آرام و با تلاش به کار خود پیشرفت بدهد و ببالد و گروهی هم بر همین باور استوارند که مثلا هنر ایران و موسیقی ایران در محدودیت ها رشد کرد و قوی شد . و در مقابل گروهی هم هستند که می گویند خیر . محدودیت محدودیت است . مانع است و ترمز . مانع جلورفتن و پیشرفت کردن و همین گروه چه بسا می گویند که شاید اگر اینترنت فیلتر نبود و یا مثلا به موسیقی بیشتر بها داده می شد و یا محدودیتی برای هیچ موضوعی وجود نداشت آن موضوع به بالاترین حد رشد و بالندگی خودش می رسید و چه بسا مثلا همین ما که در همین محدودیت های سینمایی کارهای با کیفیتی مثل فروشنده و جدایی و کارهای بزرگ دیگری را عرضه می کنیم به جهان می توانستیم کارهای بیشتر و بزرگتری را برای این منظور بسازیم و عرضه کنیم . این محدودیت ها

برچسب: نویسنده: پارسا عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 4:30

همیشه مثبت فکر کنید . همیشه . من به قانون جاذبه اعتقادی ندارم ولی به نظرم ما انسان ها لایق هستیم . به نظرم همه ما انسان ها لایق چیزی هستیم که می خواهیم و در دنیا برای ما در حال پختن و یا درست شدن است . همیشه بخواید و جلو برید . همیشه . خیلی مهمه این حرفم . همیشه سعی کنید در راستای خودتون و محور خودتون حرکت کنید . خیلی مساله مهمی است . همه ما لایق بهترین ها هستیم . افکارمون رو به اشتراک بگذاریم شاید توانستیم با افکارمون کاری برای کسی انجام بدیم . مثبت فکر کنیم. من خودم انسان هایی که به من انرژی منفی می فرستند به هر دلیلی رو حذف می کنم به راحتی و سعی می کنم آدم هایی رو پیدا کنم که ارزشش رو داشته باشند . این خیلی مهمه چون آدم های مزخرف همیشه نمی گذارند فکرتون رو جمع کنید و به آن چیزی فکر کنید که لایق اش هستید . و در راستای اون حرکت کنید . جدای فکر کردن لازم است که حتما این رو به خاطر داشته باشین که همه ما انسان ها لایق هستیم و باید روزی به آن چیزی که انتظارش را داریم برسیم .ش

برچسب: نویسنده: پارسا عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 4:30

نوزده هشتاد و چهار برای منی که از جورج اورول کتاب هایی چون مزرعه حیوانات رو مطالعه کرده بودم چیز دور از انتظاری نبود ولی به مانند همان مزرعه حیوانات زیبا و جذاب و تاریک تر به نظر من بود.چون در این کتاب دیگر خبری از استعاره و تمثیل آوردن نیست . ولی بر هیچ کسی پوشیده نیست که این دو اثر مزرعه حیوانات و 1984 یکی از برترین کتاب های اورول می باشند که جهانی آن را مطالعه نموده است . کتابی که هرگز قدیمی نمی شود .. {ادامه در ادامه مطلب}در ادامه مطلب مفصلا بحث شده است . در صورت علاقه می توانید آن را بخوانید.در غیر این صورت این کتاب واقعا فوق العادست و به نظر من یکی از آن کتاب هایی است که باید خوانده شود قبل از مرگ و حتما همه آن را بخوانند . به شدت آن را پیشنهاد می کنم .  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: پارسا عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 4:30

صفحه بندی